حكيم ابوالقاسم فردوسى
162
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
جان بداد . همانا كه چنين روز بدى از هنگام زاده شدن ، سرنوشت او بود . پس فروهل از اسپ به زير آمد و گبر رومى زنگله را از تنش بيرون كرد و سرش را ببريد و به فتراك زين ببست . آنگاه اسپ را بگرفت و بسان پلنگى با دست و تيغى خون آلود به بالاى آن بلندى رفت و با دلى شاد از يافتن آنچه كه مىخواست ، درفش خجسته را برآورد . رزم رهّام با بارمان پنجم رهّام - پسر گودرز - بود كه به جنگ بارمان بيرون شد . پس هر دو كمان و تير خدنگ در دست گرفتند و خروش از آن سواران جنگى برخاست . چون سرانجام كمانهايشان بشكست ، به نيزه و شمشير دست بردند . هر دو جنگاور و دلير و سوار و هوشيار بودند و جنگهاى بسيارى ديده بودند . پس بسيار با يكديگر بگشتند . سرانجام رهّام پرخاشخر بپيچيد و نيزهاى بر ران بارمان بزد كه از اسپ جدا گشت . ليك رهّام ، باز نيزهاى ديگر به پشت او بزد كه پيكان آن به ميان جگرش درآمد . به كين سياوش او را نگون بكرد و از آن كينه ، خونش را بر روى بماليد . آنگاه او را بار ديگر به روى زمين آورد و به سختى سنگ ببست و پاهايش را آويزان بساخت . سپس خود نيز بر اسپ بنشست و شادمان و با دلى كه از درد و اندوه آزاد شده بود ، به بالاى آن بلندى آمد . پس به پيروزى شاه ايران و آن بخت بلند ، بر خسرو نيكخواه - شاه ايران - و بر نژاد او آفرين بكرد . رزم بيژن با رويين ششم بيژن - پسر گيو - بود كه با رويين به جنگ پرداخت . هر دو كمان را به زه كردند و چپ و راست با يكديگر بگشتند . ليك تير از كمانشان كارگر نيافتاد . پس